السيد موسى الشبيري الزنجاني
741
كتاب النكاح ( فارسى )
يادآورى اين تمثيل مفيد است كه انسان وسواسى ، در نمازهاى واجب به سختى تكبير مىگويد يا غسل و وضوى واجب را به دشوارى انجام مىدهد ، ولى همين شخص در نماز مستحب ، به راحتى تكبيرة الاحرام مىگويد يا به سرعت وضو و غسل خود را انجام مىدهد با اينكه نفس كار تغييرى نكرده است و تنها حكم شرعى تفاوت كرده است ، سرّ قضيه اين است كه همين مكلف بودن و مسئول بودن ، اثر خاصى بر اعصاب مىگذارد كه منشأ دشوارى عمل به تكليف مىشود . بنابراين ، گاه شارع چون در ملزم بودن مردم ، مفسده مىبيند ، امر لزومى را برمىدارد . در صورت اوّل كه مقام معالجه باشد ، تزاحم در حكم شارع است و در افعال خارجى نيست ، براى توضيح اين امر ، ذكر دو نكته مفيد است : نكتهء اوّل : بيمارى گاه در حدى است كه بيمار ملزم به معالجه مىباشد مثلًا به فساد الابدان منجر گردد قهراً تزاحم در افعال خارجى پيش مىآيد ، لزوم معالجه با حرمت نظر و لمس تزاحم مىكند و قهراً نظر يا لمس جايز مىگردد . ولى گاه بيمارى در اين حد نيست ، بلكه تنها تحمل بيمارى حرجى است ، در اين صورت نيز نظر به اجنبى در هنگام معالجه مجاز خواهد بود ، در حالى كه با تحمل بيمارى و عدم معالجه هيچ مصلحتى بر زمين نمىماند ، قهراً تزاحم نمىتواند در افعال خارجى باشد بلكه تزاحم در حكم شرعى است . نكتهء دوم : شكى نيست كه تكليف حرجى را شرع لازم ندانسته و آن را رفع نموده است ، حال اين سؤال مطرح است كه آيا رفع حرج ، رخصت يا عزيمت است ، يعنى تكليف حرجى گرچه لازم نيست ، اما آيا انسان مىتواند آن را مرتكب شود يا انجام تكليف حرجى ممنوع است ؟ مرحوم آقاى نائينى رحمه الله رفع حرج را از باب عزيمت مىدانند ، ولى نظر صحيح كه علماء ديگر به آن قائل هستند ، اين است كه رفع حرج از باب رخصت است ، پس تحمل حرج محرّم نيست . با توجه به اين امر ، اگر مبناى مرحوم آقاى نائينى رحمه الله را بپذيريم قهراً موارد معالجه